مرد رو به آسمان فریاد زد:"خدایا می خواهم ببینمت"
خورشید طلوع کرد اما مرد متوجه نشد !
باز فریاد زد :"خدایا می خواهم صدایت را بشنوم "
چکاوک آواز خواند و صدای قطره های باران همه جا را پر کرد اما مرد متوجه نشد !
مرد رو به آسمان نالید:"خدایا لاقل معجزه ای نشانم بده که باور کنم هستی "
کودکی متولد شد . غنچه ای باز شد اما مرد متوجه نشد !
دست آخر ناامید گفت :"خدایا دیگر تو را باور ندارم اما قبل از رفتن من مرا نوازش کن"
و خداوند دستش را از آسمان دراز کرد و دست مرد را نوازش کرد . اما پروانه ای را که روی دستش بود پس زد و به راهش ادامه داد ...
نوشته شده توسط فاطمه در 86/11/25 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت
اینم منم

شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس عاشقانه
شعر عاشقانه
متفرقه اما خیلی خیلی باحال
کارت پستال(تولد)
کارت پستال(ولنتاین)
کارت پستال(عاشقانه)
دانلود آهنگ جدید
دوستان
زندگی زیبا
عطر گریز
دختر پاییز
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
اس ام اس
وبلاگ هانیه جون
وبلاگ پویا
لیلا دوستت دارم
برای همیشه(مهتاب جون)
قرن خنجر
جوجه اردک زشت
ترشیده ها
کدهای جاوا اسکریپت
ساز دهنی
راز دل (دختر عموی خودم)
سرنوشت
₪ لوگو ساز ₪
همدم تنهایی من
عشق که گناه نیست
سلام عاشقونه
اینجا میتونید اسم خودتون رو با خون بنویسین(جالبه)
میخواین بدونین اسمتون به زبون مصری چی میشه؟(جالبه)
تو هیچ وقت آدم نمیشوی فرشته ی من
بید مجنون
پسر کهکشانی
فال حافظ
دنیای سنگی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY