جعبه های سیاه و طلایی
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.
از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.
پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود؟ گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...
نوشته شده توسط فاطمه در 86/12/25 ساعت 19:4 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت
چند سالی که 25
بهمن (14 فوریه)
روز ولنتاین و خرید
گل و عروسک ،
شکلات و ... در کشورمان باب شده است .
اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این
ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند
که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه
بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد
تاکید ورزند .
اگر روزهای اخیر به مغازه های شهرمان
سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل
کادویی ، عروسک ، شکلات و انواع و اقسام
هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده
در این شهر شلوغ.
انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و
عشق در سال کار بسیار قشنگی است .بهانه ای
است که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به
کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک
و گل و کادو همه بهانه عشق هستند .
حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست ؟ از
کجا شروع شده ؟
داستان ولنتاین از این قرار است :
در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با
اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم
باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس
دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت ، از
جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که
مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای
سربازان امپراطوری روم قد غن می کند.
کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه
ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به
ازدواج سربازان نداشت . اما کشیشی به نام
والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه
عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان
جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان
خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین
را به زندان بیاندازند . ولنتاین در زندان عاشق
دختر زندان بان می شود . سرانجام کشیش به
جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق
اعدام می شود . . .
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه
عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می
شود برای عشق !
امیدواریم که همیشه شاد و سربلند باشید و از
ابراز عشق به اطرافیانتان دریغ نکنید.
در زندگی عشق بهاست ، برای
آن به دنبال بهانه نباشید.
نوشته شده توسط فاطمه در 86/11/22 ساعت 14:18 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت

شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران....من که میسوزم و پروانه ندارم چه کنم....
نوشته شده توسط فاطمه در 86/11/10 ساعت 8:24 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت

گيرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خيال
پس دلم منتظر كيست عزيز اين همه سال
پس دلم منتظر كيست كه من بيخبرم
كه من از آتش اندوه خودم شعلهورم
ماه يك پنجره وا شد به خيالم كه تويي
همه جا شور به پاشد به خيالم كه تويي
باز هم دختر همسايه هماني كه تو نيست
باز هم چشم من و او كه نميدانم كيست
باز هم چلچه آغاز شد از سمت بهار
كوچه يك عالمه آواز شد از سمت بهار
پيرهن پارة گل جمله تبسم شده است
يوسف كيست كه در خندهي او گم شده است
اين چه رازي است كه در چشم تو بايد گم شد
بايد انگشت نماي تو و اين مردم شد
به گمانم دل من باز شقايق شدهاي
كار از كار گذشته است تو عاشق شدهاي
يال كوب عطش است اين كه كنون ميايد
او كه با اسب گل از سمت جنون ميآيد
بيتو، بي تو چه زمستانيام ايلاتي من
چقدر سردم و بارانيام ايلاتي من
تو كجايي و من سادهي درويش كجا
تو كجايي و من بيخبر از خويش كجا
دل خزان سوز بهاريست، بهاريست كه نيست
روز و شب منتظر اسب سواري است كه نيست
در دلم اين عطش كيست، خدا ميداند
عاشقم دست خودم نيست خدا ميداند
باز شب ماند و من و اين عطش خانگيام
باز هم ياد تو ماند و من و ديوانگيام
اشك در دامنم آويخت كه دريا باشم
مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم
خواب ديدم كه تو ميآمدي و دل ميرفت
محرم چشم ترم ميشد و دل ميرفت
يك نفر مثل پري يك دو نظر آمد و رفت
با نگاهي به دل خستهام آتش زد و رفت
خنده زد كوچه به دنبال تبسم افتاد
باز دنبال جگر گوشهي مردم افتاد
آخرش هم دل ديوانه نفهميد چه شد
يك شبه، يك شبه ديوانهي چشمان توشد
تا غزل هست دل غمزدهات مال من است
من به دنبال تو، چشم تو به دنبال من است
آي تو، تو كه فريب من و چشمان مني
تو كه گندم تو كه حوا تو كه شيطان مني
تو كه ويران من بيخبر از خود شدهاي
تو كه ديوانهي ديوانهتر از خود شدهاي
درنگاه تو كه پيوند زد اندوه مرا
چه كسي پل شد و لبخند زد اندوه مرا
اي دلت پولك گلنار سپيدار قدت
چه كسي اشك مرا دوخته بر چارقدت
چند روزي شدهام محرم ايلاتي من
آخرش سهم دلم شده ايلاتي من
تو كجايي و من سادهي درويش كجا
تو كجايي و من بي خبر از خويش كجا
نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/13 ساعت 16:32 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت

اگر یک گل بودم آیا تو برگ آن گل میشدی ؟ خاکی که برای برگهای قرمزم جون وخون میداد میشدی ؟ اگر یک من گل بودم آیا تو هم ابربارانی میشدی ؟ و به خاطره اینکه ازمن دور بودی گریه میکردی ؟ اگر من یک گل بودم مرا می چیدی ؟ و مرا در گلخانه اتاق خودت همیشه در کنارت نگاه میداشتی ؟ اگر به یگ گل این همه ارزش قائل شوی ،،، آنرا بیشتر از جان دوست خواهی داشت پس من هم میخواهم برگهای آن گل شوم و در مقابل دیده گان تو و چشمان تو به آرامی ...... امیدوارم تو هم مثل گل یا برگ نشوی و به خاطر تلخی جدایی به آرامی پژمرده نشوی . گل زیبایم گلها تک نیستند همه اش به نوعی شبیه به هم هستند ، اما تو گل کمیاب و تک من هستی : تقدیم به بهترینم : .... غصه هایم ساده به نظر می آیند اما برای آنانکه زود فراموش میکنند و وفا را نمی دانند ولی برای کسانی که می دانند .... خیلی سخت هست .

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/13 ساعت 15:39 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت
اینم منم

شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس عاشقانه
شعر عاشقانه
متفرقه اما خیلی خیلی باحال
کارت پستال(تولد)
کارت پستال(ولنتاین)
کارت پستال(عاشقانه)
دانلود آهنگ جدید
دوستان
زندگی زیبا
عطر گریز
دختر پاییز
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
اس ام اس
وبلاگ هانیه جون
وبلاگ پویا
لیلا دوستت دارم
برای همیشه(مهتاب جون)
قرن خنجر
جوجه اردک زشت
ترشیده ها
کدهای جاوا اسکریپت
ساز دهنی
راز دل (دختر عموی خودم)
سرنوشت
₪ لوگو ساز ₪
همدم تنهایی من
عشق که گناه نیست
سلام عاشقونه
اینجا میتونید اسم خودتون رو با خون بنویسین(جالبه)
میخواین بدونین اسمتون به زبون مصری چی میشه؟(جالبه)
تو هیچ وقت آدم نمیشوی فرشته ی من
بید مجنون
پسر کهکشانی
فال حافظ
دنیای سنگی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY