تبليغاتX
 همه عمر بر ندارم سر ازین خمار مستی

و اینک عشق...


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/27 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


به نظر خودم که خیلی جالبه ...


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/27 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت


يک email از طرف خدا ...

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي. وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشی ...

                                         دوست و دوستدارت:خدا


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/24 ساعت 19:0 موضوع متفرقه اما خیلی خیلی باحال | لینک ثابت


گنجشک و خدا

بزم خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم.

سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت لانه ای کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستیاز لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد و فرشتگان همه سر به انداختن.

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی,باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا ماند بود.

خدا گفت که چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دفع کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگهان چیزی درونش فرو ریخت.های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/24 ساعت 14:22 موضوع متفرقه اما خیلی خیلی باحال | لینک ثابت


یا حسین....


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/20 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت


تولدت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست عزیزم

گيرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خيال

پس دلم منتظر كيست عزيز اين همه سال

پس دلم منتظر كيست كه من بي‌خبرم

كه من از آتش اندوه خودم شعله‌ورم

ماه يك پنجره وا شد به خيالم كه تويي

همه جا شور به پاشد به خيالم كه تويي

باز هم دختر همسايه هماني كه تو نيست

باز هم چشم من و او كه نمي‌دانم كيست

باز هم چلچه آغاز شد از سمت بهار

كوچه يك عالمه آواز شد از سمت بهار

پيرهن پارة گل جمله تبسم شده است

يوسف كيست كه در خنده‌ي او گم شده است

اين چه رازي است كه در چشم تو بايد گم شد

بايد انگشت نماي تو و اين مردم شد

به گمانم دل من باز شقايق شده‌اي

كار از كار گذشته است تو عاشق شده‌اي

يال كوب عطش است اين كه كنون مي‌ايد

او كه با اسب گل از سمت جنون مي‌آيد

بي‌تو، بي تو چه زمستاني‌ام ايلاتي من

چقدر سردم و باراني‌ام ايلاتي من

تو كجايي و من ساده‌ي درويش كجا

تو كجايي و من بي‌خبر از خويش كجا

دل خزان سوز بهاريست، بهاريست كه نيست

روز و شب منتظر اسب سواري است كه نيست

در دلم اين عطش كيست، خدا مي‌داند

عاشقم دست خودم نيست خدا مي‌داند

باز شب ماند و من و اين عطش خانگي‌ام

باز هم ياد تو ماند و من و ديوانگي‌ام

اشك در دامنم آويخت كه دريا باشم

مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

خواب ديدم كه تو مي‌آمدي و دل مي‌رفت

محرم چشم ترم مي‌شد و دل مي‌رفت

يك نفر مثل پري يك دو نظر آمد و رفت

با نگاهي به دل خسته‌ام آتش زد و رفت

خنده زد كوچه به دنبال تبسم افتاد

باز دنبال جگر گوشه‌ي مردم افتاد

آخرش هم دل ديوانه نفهميد چه شد

يك شبه، يك شبه ديوانه‌ي چشمان توشد

تا غزل هست دل غمزده‌ات مال من است

من به دنبال تو، چشم تو به دنبال من است

آي تو، تو كه فريب من و چشمان مني

تو كه گندم تو كه حوا تو كه شيطان مني

تو كه ويران من بي‌خبر از خود شده‌اي

تو كه ديوانه‌ي ديوانه‌تر از خود شده‌اي

درنگاه تو كه پيوند زد اندوه مرا

چه كسي پل شد و لبخند زد اندوه مرا

اي دلت پولك گلنار سپيدار قدت

چه كسي اشك مرا دوخته بر چارقدت

چند روزي شده‌ام محرم ايلاتي من

آخرش سهم دلم شده ايلاتي من

تو كجايي و من ساده‌ي درويش كجا

تو كجايي و من بي خبر از خويش كجا


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/13 ساعت 16:32 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت


اگه برم بیابون همرام میای؟؟

اگر یک گل بودم آیا تو برگ آن گل میشدی ؟ خاکی که برای برگهای قرمزم جون وخون میداد میشدی ؟ اگر یک من گل بودم آیا تو هم ابربارانی میشدی ؟ و به خاطره اینکه ازمن دور بودی گریه میکردی ؟ اگر من یک گل بودم مرا می چیدی ؟ و مرا در گلخانه اتاق خودت همیشه در کنارت نگاه میداشتی ؟ اگر به یگ گل این همه ارزش قائل شوی ،،، آنرا بیشتر از جان دوست خواهی داشت پس من هم میخواهم برگهای آن گل شوم و در مقابل دیده گان تو و چشمان تو به آرامی ...... امیدوارم تو هم مثل گل یا برگ نشوی و به خاطر تلخی جدایی به آرامی پژمرده نشوی . گل زیبایم گلها تک نیستند همه اش به نوعی شبیه به هم هستند ، اما تو گل کمیاب و تک من هستی : تقدیم به بهترینم : .... غصه هایم ساده به نظر می آیند اما برای آنانکه زود فراموش میکنند و وفا را نمی دانند ولی برای کسانی که می دانند .... خیلی سخت هست .

 

 


 

نوشته شده توسط فاطمه در 86/10/13 ساعت 15:39 موضوع شعر عاشقانه | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting